على اصغر ظهيرى
96
قصص الحسين (ع) (فارسى)
نگاه كردم ديدم سرهاى بريده بر نيزههاى شد و در ميان آنها سرى است كه مانند آفتاب مىدرخشيد ، همين كه نزديك خانه من شدند ديدم لبهاى آن حركت كرد ؛ چون گوش دادم اين آيه را تلاوت مىنمود . ام حسبت ان اصحاب الكهفِ والرّقيم كانوا من آياتنا عجباً . ( سورهء كهف آيه 9 ) . آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند ؟ پس با شنيدن اين آيه بر خود لرزيدم و گفتم : اى فرزند رسول خدا ! داستان تو عجيبتر از داستانى اصحاب كهف در رقيم است . « 1 » سر مقدس وجوب خيزران مورخان نوشتهاند : « ابن زياد » با چوب دستى خود بر لب و دندان و چشمان و بينى امام حسين عليه السل مىزد و مىگفت : چه دندانهاى زيبايى دارد ؟ ! « زيد بن ارقم » برخاست و در حالى كه اشك مىريخت فرياد زد : چوبت را از لب دندان حسين عليه السل بردار ، كه من با چشم خودم ديدم رسول خدا صلّىاللَّهعليه وآله لبان مبارك خود را بر لب و دهان حسين گذارده بود . سرانجام پس از گفتگوى كه بين عبيداللَّه و زيد بن ارقم رخ داد ، زيد
--> ( 1 ) - ارشاد شيخ مفيد ، ج 2 ص 117 .